محمد رضا آتشین صدف :: 3/5/1387:: 2:17 عصر
چقدر گفتیم گوش نکردند. بفرما گندش درآمد. صدای خانم های آرایشگر را هم در آوردند. حالا هی ابرو نازک کنند، هی بند بندازند، هی ... پاک آبروی ما را بردند. خب این خانم ها هم، بندگان خدا حق هم دارند.
خبر را بخوانید و برگردید تا باقیش را عرض کنم.
شکایت آرایشگاههای زنانه از آرایش زنانه مردها
عرض نکردم. به نظر من پیشنهاد خانم ها چندان هم بد نیست. منتهای مراتب، این آقا پسرها اولا باید با مادر یا خواهرشان بروند، بالاخره یک خواهر یا مادر باید نسبت به این آقا پسر (که ناموس او محسوب می شود!) غیرتی باشد یا نه؟ و ثانیا از طراحان عزیز لباس، عاجزانه درخواست می کنیم،در اسرع وقت، مانتویی را برای این دسته از پسرانِ نازِ تیتیش مامانی طراحی کنند، آخه حیوونکی ها گناه دارند، بخدا.
حالا تا آن موقع، این قشر جیگر می توانند از چادر اندامی یا چادر مجلسیِ طرح دارِ، توریِ، دلبرکی استفاده کنند. به امید آن روز!
محمد رضا آتشین صدف :: 31/4/1387:: 10:39 صبح
پیش از شروع جلسهی دوم لازم است این نکته را عرض کنم که این تعریفها همیشه کلیت ندارند و کلماتی مانند بعضی اوقات و بعضی افراد و غالبا را می توان گاهی در اول آنها آورد.
البیت المال: Yek ghlate rayej. talffoze doroste an malolbayt ast
الفروش اللباس زنانه: Shoghli mahbobe pesarane javan
التخفیف: Foroosh yek kala be 29 barabare qeymate vaqei be jaye 30 baraber an hamrah ba labkhande moshtari
الچانه الزدن: Forsati ke gahi foroushandeh be moshtari mi dahad ta az ehsase khar shodan nejat yabad
الخوابگاه الدانشجویی: Jaei ke na mitavan khabid van a motaleah kard
العروس و المادر شوهر: Tom va Jerry
...
محمد رضا آتشین صدف :: 30/4/1387:: 9:40 عصر
یکی از راههایی که روانشناسان یادگیری برای تقویت حافظه و استفادهی حداکثری از تواناییهای ذهنی و شناختی به افراد توصیه میکنند، یادگیری یک زبان بیگانه به زبان غیرمادری است، مثلا یک فارسی زبان، انگلیسی را به زبان عربی یاد بگیرد. در همین راستا ما تصمیم به آموزش زبان عربی به انگلیسی گرفتیم تا گامی هر چند کوچک در جهت شکوفا کردن استعدادهای فرزندان این مرز و بوم برداشته باشیم. در آغاز چند واژهی پایه (Basic words) را که برای ادامهی کار لازم داریم خدمتتان تعریف (Definition) میکنم:
الجوان: kesi ke na kari dard va na pooli
الشیر: mayea sefidi ke joz dar safhaye tolani yaft nemishavad hatta dar yaftabad
الاتوبوس: vasilehi ke savarshodanash ba feshar ast va piyadeh shodanash niz
المغز: mojodi ke tanha pas az farar shenakhteh mishavad
الآشنا: kesi ke hich kari bedon vesatat ou rah nemioftad
الخانه: chizi ke ejarehash adam ra khaneh kharab mikonad
الشوهر: Jandari besyar kamyab ke naslash dar hale engheraz ast
الکنکور: Maydani baraye kam kardane rouye pesaran tavssote dokhtaran
السربازی: Behtarin rah hali kardan be pesaran ke yek man mast che qadr kareh dareh
الکارت الپایان الخدمت: Karti ke ta an ra nadari hameh an ra az to mikhahand va vaghti an ra gerefti hich kas ba an kari nadarad
خب عزیزان، برای امروز کافی است. زیرا تدریج در آموزش از اصول اولیهی روانشناسی یادگیری است. این درس را در خانه چند بار مرور بفرمایید تا خوب جا بیفتد.
محمد رضا آتشین صدف :: 30/4/1387:: 10:49 صبح
محمد رضا آتشین صدف :: 30/4/1387:: 10:46 صبح
به قول خواجهی شیراز
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چهکار؟
کار ملک است آن که تدبیر وتامل بایدش
محمد رضا آتشین صدف :: 27/4/1387:: 11:10 صبح
محمد رضا آتشین صدف :: 22/4/1387:: 10:17 صبح
روز اولی که وبلاگ زدم، اون بغل نوشتم "کمحرف" هنوز هم هست (حالا شاید عوضش کردم). ولی منظورم تو بیرون از وبلاگ بود. باور نمیکنی، از دوستام بپرس. شاید علت پرحرفی من توی وبلاگ همین باشه. چون آدمیزاد تا حدی میتونه حرفهاش رو تو دلش نگه داره. بعد از اون میترکه حالا یا از درد یا از خنده.
آره حق با توهه! آدم خیلی که حرف بزنه خودش سبک میشه،حرفش هم، همین طور!
خودم هم اینو قبول دارم یه خرده بیکلاسیه. تو هفته دو سه پست هوار کنی.
از اینا که بگذریم فکر میکنم به بعضیا هم بر میخوره. یه جورایی لجشون میگیره.
بعدشم آدم که تندتند یادداشت از خودش در بکنه، بعضیا بر چسب از خود مچکری به نافش میچسبونن (ببخشید) میبندن.
خلاصه باور کن دوسه بار تصمیم گرفتم یه ذره سنگین -رنگین باشم. یه نمه باکلاس باشم. آقا هر دو سه هفته یه پست. ولی خب گفتم که، از انفجار میترسم. ولی باشه به خاطر حرف شما هم که شده سعی میکنم این دفعه این کار را بکنم. ولی قول نمیدم. خدا را چه دیدی. یه فکرایی دارم. اگه مثل بعضیها یه جای آبرومندتر از وبلاگ برای حرف زدن پیدا کنم. این آلونک دیجیتالی را تخلیه که میکنم هیچ، آتیشش میزنم (همان حذف کردن خودمان) بعد خاکسترش را به باد میدهم (البته بستگی به پهنای باند داره). شایدم مثل بعضیا یه گلپسری، گلمرادی، چیزی (تو مایههای گل...)پیدا شد و امتیاز نداشتهی وبلاگ را به اون واگذار کردم.(بچهی خوبی باشی شاید به تو رسید).
ولی خب، میدونین، آدمیزاده و هزار فکر وخیال. یکهو دیدی ترکوندم و نه که هر دو سه هفته یه پست، که هر یه روز دو سه پست تحویل جامعه دادم. هر کی هر چی میخواد بگه. چهاردیواری اختیاری. بیخیال.
محمد رضا آتشین صدف :: 15/4/1387:: 11:8 صبح
...پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند... پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت!
پرنده رو به هوا... و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بیخبری میپرید
و لحظههای آبی را دیوانهوار تجربه میکرد
پرنده ... آه فقط یک پرنده بود.
فروغ.
محمد رضا آتشین صدف :: 13/4/1387:: 1:34 عصر
گفت: از مو باریکتر و از شمشیر باریکتره
گفتم: خب صاف بگو راه نیست! چرا خودتو اذیت میکنی؟
گفت: نه، راه هست ولی به قول خواجه:هزار نکته ی باریکتر زمو اینجاست... مثلا این خانمو که مثل خواهرمه ببین داره میاد. کاملا مراقبه یه ذره چادر و مقنعهاش کنار نره. خب؟ ...
باور نمیکنی، بعضیاشم کاملا مراقبن یه ذره روسری (یا چیزی شبیه اون) از وسط سرشون یه ذره جلوتر نره! آره داداش بحث روی همین یه ذرهاس.
بعد زیر لب گفت: همین مو که چیزی ازش باریکتر نیست، روز قیامت میشه شمشیر عذاب. واسه دخترش یه جور پسرش یه جور.
دیگه رسیده بودیم چهار راه شمشیری. گفتم: اونجاست.
-"آرایشگاه بزک!؟" اون که نوشته ورود آقایان ممنوع!
- اون، نه. اونطرفتر. بعدِ ساندویچی رو میگم.
- آهان...
- تازه به نظر من بعضی از پسراش، واجد شرایط ورود به اونجا هم هستند!
محمد رضا آتشین صدف :: 8/4/1387:: 1:7 عصر
لطفا به سوالات تشریحی زیر پاسخ دهید.
1. مادر سارا خیاطی میکرد. او روزی 3 پیراهن میدوخت و برای هر پیراهن 8 دکمه به کار میبرد و به مغازهدار داخل پاساژ میفروخت. از وقتی که پدر سارا مرده، مادرش نمیتواند پارچه بخرد و پیراهن بدوزد. برای همین هم قرار است آخر این ماه صاحبخانه آنها را به همراه اسباب و اثاثیهاشان به گردش بفرستد. سارا گردش را خیلی دوست دارد. حالا حساب کنید مادر سارا با تنها 32 دکمه چه خاکی و به چه میزان باید روی سر خودش بریزد؟ (2نمره)
2. پدر امین شغل آزاد داشت. او مدتی است که سرطان گرفته است و دیگر نمیتواند کار کند. پدر امین نیاز به شیمیدرمانی دارد. نمرهی شیمی امین در سه سال دبیرستان 20 بوده است. از اول سال تحصیلی، امین هر روز از خروسخوان تا بوق سگ به نانواییِ کنار پیشدانشگاهی ابوریحان میرود.
الف) اگر امین روزی 7000 هزار تومان مزد بگیرد و مادرش 4000 تومان آن را پس انداز کند، حساب کنید، امین و مادرش بعد از چند روز میتوانند 15000000تومان هزینهی درمان پدر را تهیه کنند؟ (1)
ب) امین قبلا 65 کیلو وزن داشت ولی الان 57 کیلو وزن دارد چند کیلو وزن کم کرده است و چند کیلوی دیگر برای او باقیمانده است؟ (1نمره)
3. ...
محمد رضا آتشین صدف :: 6/4/1387:: 1:46 عصر
در مقالهی جذابیت سینما از شهید آوینی میخواندم: قبلهی سینمای تجاری گیشه است. و این سینما با تکیه بر ضعفهای بشری و با تحریک وهم و شهوت و خشم تماشاگر، او را مجذوب خود میکند. بعد جملهای دارد:
"در وجود انسان ضعفهای بسیاری وجود دارد که میتوان نوک پیکان جذابیت را بدانجا متوجه داشت. از طریق چشمها میتوان بر همهی وجود این اسفندیار رویینتن غلبه یافت..."

به اعتقاد من این جمله خودش به تنهایی یک مقاله است.
داستان اسفندیار را که میدانی. آنچه آوینی گفت، تازه در صورتی است که کسی اسفندیار باشد ولی کو اسفندیاری؟ تا جایی که من میبینم و میدانم بیشتر ما آدمها نه اسفندیار رویینتن که بیشتر شبیه پینوکیو هستیم و چوبینتن! بیچاره پدر ژپتو!
محمد رضا آتشین صدف :: 6/4/1387:: 10:31 صبح
به نظر من این درست است که یک نویسنده، مادرزادی نویسنده است،
ولی باید این را هم در نظر گرفت که پدرش در میآید تا نویسنده بشود!
به نظر شما این طور نیست؟
محمد رضا آتشین صدف :: 4/4/1387:: 1:13 عصر
رمان بیوتن، کار جدید رضا امیرخانی را حتما شنیدهاید چاپ شده. عجب وُرد اُردری دارد این جمله.(1)
محاسن این رمان همانند محاسن ارمیا کم نیست. کمترین حسن خواندن آن، آموزش زبان انگلیسی به صورت سرپایی و بدون درد و خونریزی است.
چرا که کل کتاب 480 صفحه است تو بگو 400 صفحه که در هر صفحهی آن به طور متوسط 3 کلمه (یا ترکیب و جملهی کاربردی روزمره) آن هم با تلفظ اَمِریکَن(2) البته با رسمالخط وطنی، با ترجمهی سلیس فارسی به کار رفته که سر جمع میشود چیزی حدود 1200 کلمه و متخصصان آموزش زبان میگویند کسی که 1500کلمه از زبانی را بلد باشد میتواند به آن زبان اِسپیک(3) کند. یعنی رمان را که تمام کردی دستبالا یک وجب با مثل بلبل به انگلیسی چهچه کردن فاصله داری.
البته جا داشت که نویسندهی محترم کلیاتی از گرامر را نیز به صورت ضمیمه میآوردند تا فیض تام و تمام شود و همین جا اظهار امیدواری میکنیم که این اشکال کوچولو در چاپهای بعدی برطرف شود به امید آن روز.
________________________________________________________________________
(1)Word Order: ترتیب کلمات
(2)American: آمریکایی
(3)speak: صحبت کردن
محمد رضا آتشین صدف :: 4/4/1387:: 10:41 صبح
یا فاطمه بنت نبی،
ای همدل و جان علی
ای تاج نور دنیا؛ یا زهرا
یا فاطمه سر خدا، ای گوهر تاج وفا
ای باشکوه ای والا؛ یا زهرا
محمد رضا آتشین صدف :: 2/4/1387:: 8:1 عصر
...
- میدونی نگرانی من از چیه؟
همان طور که بین انبوه تسبیحهای رنگارنگ دنبال یک تسبیح گِلی میگشتم گفتم:
- از چی؟
- توی مثنوی حتما این داستان را دیدی که دبّاغی از بازار عطاران رد میشه و بیهوش میشه. هر کاری که واسه به هوش اومدنش میکنن بیفایدهس. به قوم و خویشاش خبر میدن. اون یارو که غش کرده برادری داره که خیلی تیزه، سریع خودش رو میرسونه اونجا و یه کم (جسارتا)ً سرگین سگ را جلوی بینیش میگیره، طرف به هوش میاد. بعد مولانا میگه:
هم از آن سرگین سگ داروی اوست / که بدان او را همی معتاد و خوست
- خب منظور؟
- با این عادتها و رسمها و روش زندگیایی که ما داریم، میترسم بعد از ظهور آقا (ع) بلایی که بر سر اون دبّاغ اومد سر ما هم بیاد.
این را گفت و به طرف داخل مسجد حرکت کرد در حال رفتن گفت: یک ساعت دیگه همین جا بینمت خوبه؟
هنگ کرده بودم، فقط نگاهش کردم...
- سلام!
پیرمردی بود با چهرهای آفتابسوخته و نگاهی مهربان...
- علیکم السلام!
- ببخشید نماز امام زمان (ع) چطوریه؟
- ببخشید میتونید بخونید، منظورم اینه که سواد دارین؟
- آره.
- خب. ببینین داخل سالن مسجد که برین، بزرگ نوشتن. هم نماز تحیّت مسجد رو هم نماز امام زمان (ع) رو.
- ممنون
- التماس دعا.