[ و از معنى لا حول و لا قوة إلاّ باللّه از او پرسیدند ، فرمود : ] با وجود خدا ما را بر چیزى اختیار نماند و چیزى نداریم جز آنچه او ما را مالک آن گرداند . پس چون ما را مالک چیزى کرد که خود بدان سزاوارتر است تکلیفى بر عهده‏مان گذاشته و چون آن را از ما گرفت تکلیف خود را از ما برداشته . [نهج البلاغه]

کوهپایه
خانه | ارتباط مدیریتبازدید امروز:54بازدید دیروز:66تعداد کل بازدید:23733

محمد رضا آتشین صدف :: 3/5/1387::  2:17 عصر



چقدر گفتیم گوش نکردند. بفرما گندش درآمد. صدای خانم های آرایشگر را هم در آوردند. حالا هی ابرو نازک کنند، هی بند بندازند، هی ... پاک آبروی ما را بردند. خب این خانم ها هم، بندگان خدا حق هم دارند.
خبر را بخوانید و برگردید تا باقیش را عرض کنم.


شکایت آرایشگاههای زنانه از آرایش زنانه مردها


عرض نکردم. به نظر من پیشنهاد خانم ها چندان هم بد نیست. منتهای مراتب، این آقا پسرها اولا باید با مادر یا خواهرشان بروند، بالاخره یک خواهر یا مادر باید نسبت به این آقا پسر (که ناموس او محسوب می شود!) غیرتی باشد یا نه؟ و ثانیا از طراحان عزیز لباس، عاجزانه درخواست می کنیم،‏در اسرع وقت، مانتویی را برای این دسته از پسرانِ نازِ تیتیش مامانی طراحی کنند، آخه حیوونکی ها گناه دارند، بخدا.
حالا تا آن موقع، این قشر جیگر می توانند از چادر اندامی یا چادر مجلسیِ طرح دارِ، توریِ، دلبرکی استفاده کنند. به امید آن روز!


محمد رضا آتشین صدف :: 31/4/1387::  10:39 صبح


پیش از شروع جلسه‌ی دوم لازم است این نکته را عرض کنم که این تعریف‌ها همیشه کلیت ندارند و کلماتی مانند بعضی اوقات و بعضی افراد  و غالبا را می توان گاهی در اول آنها آورد.


البیت المال: Yek ghlate rayej. talffoze doroste an malolbayt ast


الفروش اللباس زنانه: Shoghli mahbobe  pesarane javan


التخفیف: Foroosh yek kala be 29 barabare qeymate vaqei be jaye 30 baraber an hamrah ba labkhande moshtari


الچانه الزدن: Forsati ke gahi foroushandeh be moshtari mi dahad ta az ehsase khar shodan nejat yabad


الخوابگاه الدانشجویی: Jaei ke na mitavan khabid van a motaleah kard


العروس و المادر شوهر: Tom va Jerry
...


محمد رضا آتشین صدف :: 30/4/1387::  9:40 عصر


یکی از راه‌هایی که روانشناسان یادگیری برای تقویت حافظه و استفاده‌ی حداکثری از تواناییهای ذهنی و شناختی به افراد توصیه می‌کنند، یادگیری یک زبان بیگانه به زبان غیرمادری است، مثلا یک فارسی زبان، انگلیسی را به زبان عربی یاد بگیرد. در همین راستا ما تصمیم به آموزش زبان عربی به انگلیسی گرفتیم تا گامی هر چند کوچک در جهت شکوفا کردن استعدادهای فرزندان این مرز و بوم برداشته باشیم. در آغاز چند واژه‌ی پایه (Basic words)  را که برای ادامه‌ی کار لازم داریم خدمتتان تعریف (Definition) می‌کنم:

الجوان: kesi ke na kari dard va na pooli
الشیر:  mayea sefidi ke joz dar safhaye tolani yaft nemishavad hatta dar yaftabad
الاتوبوس: vasilehi ke savarshodanash ba feshar ast va piyadeh shodanash niz
المغز:    mojodi ke tanha pas az farar shenakhteh mishavad
الآشنا:  kesi ke hich kari bedon vesatat ou rah nemioftad 
الخانه: chizi ke ejarehash adam ra khaneh kharab mikonad
الشوهر: Jandari besyar kamyab ke naslash dar hale engheraz ast
الکنکور: Maydani baraye kam kardane rouye pesaran tavssote dokhtaran
السربازی: Behtarin rah hali kardan be pesaran ke yek man mast che qadr kareh dareh
الکارت الپایان الخدمت: Karti ke ta an ra nadari hameh an ra az to mikhahand va vaghti an ra gerefti hich kas ba an kari nadarad


خب عزیزان، برای امروز کافی است. زیرا تدریج در آموزش از اصول اولیه‌ی روان‌شناسی یادگیری است. این درس را در خانه چند بار مرور بفرمایید تا خوب جا بیفتد.




محمد رضا آتشین صدف :: 30/4/1387::  10:49 صبح

محمد رضا آتشین صدف :: 30/4/1387::  10:46 صبح


به قول خواجه‌ی شیراز
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه‌کار؟         
                                        کار ملک است آن که تدبیر وتامل بایدش



محمد رضا آتشین صدف :: 27/4/1387::  11:10 صبح



واسه چی می‌خندی؟ نه جون من؟ بگو...
آهان فهمیدم. حتما میگی، دارم بلوف می‌زنم، کفگیر خورده ته دیگ، حالا تقصیرش رو میندازم گردن تو که میگی کم حرف بزن. به جان خودم این جور نیست. تعریف از خودم نباشه. همین الان هم چهار، پنج پست تاپِ دست به نقد دارم. باور نمی‌کنی؟
حالا تیتراشون رو ببین، شاید بعدا خودشون رو هم دیدی. اصلا شاید از این به بعد، فقط تیتر زدم و باقیش رو گذاشتم به عهده‌ی هوش و ذکاوت خودت که متنش رو حدس بزنی. حالا!

1.تولید علم و دردسرهایش!
2.وبلاگ ضعیف‌ترین رسانه در ایران
3. Goethe
4. 7 توصیه به نویسندگان حوزوی.
5. و اما "عشق" در بی‌وتن امیرخانی
6. فاوست

7. احظاریه!

(ولی دروغ چرا؟ این سه تای آخری رو هنوز تایپ نکردم ولی مطالبشون آماده‌س).
نگفتم؟ حالا میخوای باور کن میخوای باور نکن!



محمد رضا آتشین صدف :: 22/4/1387::  10:17 صبح

 


روز اولی که وبلاگ زدم، اون بغل نوشتم "کم‌حرف" هنوز هم هست (حالا شاید عوضش کردم). ولی منظورم تو بیرون از وبلاگ بود. باور نمی‌کنی، از دوستام بپرس. شاید علت پرحرفی من توی وبلاگ همین باشه. چون آدمیزاد تا حدی میتونه حرف‌هاش رو تو دلش نگه داره. بعد از اون می‌ترکه حالا یا از درد یا از خنده.


آره حق با توهه! آدم خیلی که حرف بزنه خودش سبک می‌شه،حرفش هم، همین طور!
خودم هم اینو قبول دارم یه خرده بی‌کلاسیه. تو هفته دو سه پست هوار کنی.
از اینا که بگذریم فکر می‌کنم به بعضیا هم بر می‌خوره. یه جورایی لجشون میگیره.
بعدشم آدم که تند‌تند یادداشت از خودش در بکنه، بعضیا بر چسب از خود مچکری به نافش می‌چسبونن (ببخشید) می‌بندن.


خلاصه باور کن دوسه بار تصمیم گرفتم یه ذره سنگین -رنگین باشم. یه نمه باکلاس باشم. آقا هر دو سه هفته یه پست. ولی خب گفتم که، از انفجار می‌ترسم. ولی باشه به خاطر حرف شما هم که شده سعی می‌کنم این دفعه این کار را بکنم. ولی قول نمیدم. خدا را چه دیدی. یه فکرایی دارم. اگه مثل بعضی‌ها یه جای آبرومندتر از وبلاگ برای حرف زدن پیدا کنم. این آلونک دیجیتالی را تخلیه که می‌کنم هیچ، آتیشش می‌زنم (همان حذف کردن خودمان) بعد خاکسترش را به باد می‌دهم (البته بستگی به پهنای باند داره). شایدم مثل بعضیا یه گل‌پسری، گل‌مرادی، چیزی (تو مایه‌های گل...)پیدا شد و امتیاز نداشته‌ی وبلاگ را به اون واگذار کردم.(بچه‌ی خوبی باشی شاید به تو رسید).


ولی خب، میدونین، آدمیزاده و هزار فکر وخیال. یکهو دیدی ترکوندم و نه که هر دو سه هفته یه پست، که هر یه روز دو سه پست تحویل جامعه دادم. هر کی هر چی میخواد بگه. چهاردیواری اختیاری. بی‌خیال.




محمد رضا آتشین صدف :: 15/4/1387::  11:8 صبح


...پرنده کوچک بود
 پرنده فکر نمی‌کرد
پرنده روزنامه نمی‌خواند... پرنده قرض نداشت
پرنده آدم‌ها را نمی‌شناخت!
پرنده رو به هوا... و بر فراز چراغ‌های خطر
در ارتفاع بی‌خبری می‌پرید
و لحظه‌‌های آبی را دیوانه‌وار تجربه می‌کرد
پرنده ... آه فقط یک پرنده بود.


فروغ.



محمد رضا آتشین صدف :: 13/4/1387::  1:34 عصر


گفت: از مو باریکتر و از شمشیر باریکتره
گفتم: خب صاف بگو راه نیست! چرا خودتو اذیت می‌کنی؟
گفت: نه، راه هست ولی به قول خواجه:هزار نکته ی باریکتر زمو اینجاست... مثلا این خانمو که مثل خواهرمه ببین داره میاد. کاملا مراقبه یه ذره چادر و مقنعه‌اش کنار نره. خب؟ ...
باور نمی‌کنی، بعضیاشم کاملا مراقبن یه ذره روسری (یا چیزی شبیه اون) از وسط سرشون یه ذره جلوتر نره! آره داداش بحث روی همین یه ذره‌اس.
بعد زیر لب گفت: همین مو که چیزی ازش باریکتر نیست، روز قیامت میشه شمشیر عذاب. واسه دخترش یه جور پسرش یه جور.
دیگه رسیده بودیم چهار راه شمشیری. گفتم: اونجاست.
-"آرایشگاه بزک!؟" اون که نوشته ورود آقایان ممنوع!
- اون، نه. اونطرف‌تر. بعدِ ساندویچی رو میگم.
- آهان...
- تازه به نظر من بعضی از پسراش، واجد شرایط ورود به اونجا هم هستند!


محمد رضا آتشین صدف :: 8/4/1387::  1:7 عصر


لطفا به سوالات تشریحی زیر پاسخ دهید.

1. مادر سارا خیاطی می‌کرد. او روزی 3 پیراهن می‌دوخت و برای هر پیراهن 8 دکمه به کار می‌برد و به مغازه‌دار داخل پاساژ می‌فروخت. از وقتی که پدر سارا مرده، مادرش نمی‌تواند پارچه بخرد و پیراهن بدوزد. برای همین هم قرار است آخر این ماه صاحبخانه آنها را به همراه اسباب و اثاثیه‌اشان به گردش بفرستد. سارا گردش را خیلی دوست دارد. حالا حساب کنید مادر سارا  با تنها 32 دکمه‌ چه خاکی و به چه میزان باید روی سر خودش بریزد؟ (2نمره)


2. پدر امین شغل آزاد داشت. او مدتی است که سرطان گرفته است و دیگر نمی‌تواند کار کند. پدر امین نیاز به شیمی‌درمانی دارد. نمره‌ی شیمی امین در سه سال دبیرستان 20 بوده است. از اول سال تحصیلی، امین هر روز از خروس‌خوان تا بوق سگ به نانواییِ کنار پیش‌دانشگاهی ابوریحان می‌رود.

الف) اگر امین روزی 7000 هزار تومان مزد بگیرد و مادرش 4000 تومان آن را پس انداز کند، حساب کنید، امین و مادرش بعد از چند روز می‌توانند 15000000تومان هزینه‌ی درمان پدر را تهیه کنند؟ (1)

ب) امین قبلا 65 کیلو وزن داشت ولی الان 57 کیلو وزن دارد چند کیلو وزن کم کرده است و چند کیلوی دیگر برای او باقیمانده است؟ (1نمره)


3. ...
 


 


محمد رضا آتشین صدف :: 6/4/1387::  1:46 عصر



در مقاله‌ی جذابیت سینما از شهید آوینی می‌خواندم: قبله‌ی سینمای تجاری گیشه است. و این سینما با تکیه بر ضعف‌های بشری و با تحریک وهم و شهوت و خشم تماشاگر، او را مجذوب خود می‌کند. بعد جمله‌ای دارد:  
"در وجود انسان ضعف‌های بسیاری وجود دارد که می‌توان نوک پیکان جذابیت را بدانجا متوجه داشت. از طریق چشم‌ها می‌توان بر همه‌ی وجود این اسفندیار رویین‌تن غلبه یافت..."


 


                                 


به اعتقاد من این جمله خودش به تنهایی یک مقاله است.
داستان اسفندیار را که می‌دانی. آنچه آوینی گفت، تازه در صورتی است که کسی اسفندیار باشد ولی کو اسفندیاری؟ تا جایی که من می‌بینم و می‌دانم بیشتر ما
آدم‌ها نه اسفندیار رویین‌تن که بیشتر شبیه پینوکیو هستیم و چوبین‌تن! بیچاره پدر ژپتو!


 


                                


 


                                                    


 


محمد رضا آتشین صدف :: 6/4/1387::  10:31 صبح



به نظر من این درست است که یک نویسنده، مادرزادی نویسنده است،

 ولی باید این را هم در نظر گرفت که پدرش در می‌آید تا نویسنده بشود!

به نظر شما این طور نیست؟






محمد رضا آتشین صدف :: 4/4/1387::  1:13 عصر


رمان بی‌وتن، کار جدید رضا امیرخانی را حتما شنیده‌اید چاپ شده. عجب وُرد اُردری دارد این جمله.(1)
محاسن این رمان همانند محاسن ارمیا کم نیست. کمترین حسن خواندن آن، آموزش زبان انگلیسی به صورت سرپایی و بدون درد و خونریزی است.

چرا که کل کتاب 480 صفحه است تو بگو 400 صفحه که در هر صفحه‌ی آن به طور متوسط 3 کلمه (یا ترکیب و جمله‌ی کاربردی روزمره) آن هم با تلفظ اَمِریکَن(2) البته با رسم‌الخط وطنی، با ترجمه‌ی سلیس فارسی به کار رفته که سر جمع می‌شود چیزی حدود 1200 کلمه و متخصصان آموزش زبان می‌گویند کسی که 1500کلمه از زبانی را بلد باشد می‌تواند به آن زبان اِسپیک(3) کند. یعنی رمان را که تمام کردی دست‌بالا یک وجب با مثل بلبل به انگلیسی چه‌چه کردن فاصله داری. 

البته جا داشت که نویسنده‌ی محترم کلیاتی از گرامر را نیز به صورت ضمیمه می‌آوردند تا فیض تام و تمام شود و همین جا اظهار امیدواری می‌کنیم که این اشکال کوچولو در چاپ‌های بعدی برطرف شود به امید آن روز.
________________________________________________________________________
(1)Word Order: ترتیب کلمات
(2)American: آمریکایی
(3)speak: صحبت کردن


 


 


محمد رضا آتشین صدف :: 4/4/1387::  10:41 صبح



                                            یا فاطمه بنت نبی، 
                                  
 ای همدل و جان علی
                                    ای تاج نور دنیا؛ یا زهرا
                                    یا فاطمه سر خدا، ای گوهر تاج وفا
                                                          ای باشکوه ای والا؛ یا زهرا



محمد رضا آتشین صدف :: 2/4/1387::  8:1 عصر


...
- می‌دونی نگرانی من از چیه؟
همان طور که بین انبوه تسبیح‌های رنگارنگ دنبال یک تسبیح گِلی می‌گشتم گفتم:
- از چی؟
- توی مثنوی حتما
این داستان را دیدی که دبّاغی از بازار عطاران رد میشه و بیهوش میشه. هر کاری که واسه به هوش اومدنش میکنن بیفایده‌س. به قوم و خویشاش خبر میدن. اون یارو که غش کرده برادری داره که خیلی تیزه، سریع خودش رو میرسونه اونجا و یه کم (جسارتا)ً سرگین سگ را جلوی بینیش میگیره، طرف به هوش میاد. بعد مولانا میگه:
           هم از آن سرگین سگ داروی اوست   /   که بدان او را همی معتاد و خوست
- خب منظور؟
- با این عادت‌ها و رسم‌ها و روش زندگی‌ایی که ما داریم، میترسم بعد از ظهور آقا (ع) بلایی که بر سر اون دبّاغ اومد سر ما هم بیاد.
این را گفت و به طرف داخل مسجد حرکت کرد در حال رفتن گفت: یک ساعت دیگه همین جا بینمت خوبه؟
هنگ کرده بودم، فقط نگاهش کردم...
- سلام!
پیرمردی بود با چهره‌ای آفتاب‌سوخته و نگاهی مهربان...
- علیکم السلام!
- ببخشید نماز امام زمان (ع) چطوریه؟
- ببخشید میتونید بخونید، منظورم اینه که سواد دارین؟
- آره.
- خب. ببینین داخل سالن مسجد که برین، بزرگ نوشتن. هم نماز تحیّت مسجد رو هم نماز امام زمان (ع) رو.
- ممنون
- التماس دعا.





لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[3/5/1387- 2:17 ع] مانتوی مردانه!
[31/4/1387- 10:39 ص] آموزش زبان مفتکی و آنلاین (2)
[30/4/1387- 9:40 ع] آموزش زبان مفتکی و آنلاین!
[30/4/1387- 10:49 ص] هفت توصیه برای نویسندگان حوزوی
[30/4/1387- 10:46 ص] بابا بی خیال!
[27/4/1387- 11:10 ص] نه به جان خودم!
[22/4/1387- 10:17 ص] توبه ی وبلاگی!
[15/4/1387- 11:8 ص] خوش به حال پرنده!
[13/4/1387- 1:34 ع] مو و شمشیر!
[8/4/1387- 1:7 ع] آزمون ریاضی تیزهوشان!
[6/4/1387- 1:46 ع] اسفندیار یا پینوکیو؟
[6/4/1387- 10:31 ص] مادر، پدر، نویسنده
[4/4/1387- 1:13 ع] بی وتن و آموزش زبان
[4/4/1387- 10:41 ص] یا فاطمه بنت نبی(س-ص)
[2/4/1387- 8:1 ع] دبّاغ و بازار عطاران
[آرشیو شده ها]
::تعداد کل بازدیدها::

23733

::آشنایی بیشتر::
::لوگوی من::
کوهپایه
::لینک دوستان::
.:: مرکز بهترین ها ::.
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
خلوت من
آقاشیر
آدمک ها
کجایید ای شهیدان خدایی
امیدزهرا
. : آدم و حوا : .
بسیجی 57
به نام وجود باوجودی که ...
نسیمی از بهشت...
انتظار
خط بارون
سلام بر اقای غریبم
گذر خدا
هرچه می خواهد دل تنگت
وبلاگ گروهی ائمه اطهار(ع)
یک لحظه با یک طلبه!
سیر بی سلوک
بر بساط نکته دانان ...
درگه عشق
عطاری عطار
حرفای خودمونی من
جوان ایرانی
شهید سید محمد شریفی
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
پاک دیده
شورشیرین
فاطمه زهرا کوچولو
توکای شهر خاموش
یادداشتهای من
سین جیم های اخلاقی
زیر آسمان خدا
وقایع
هیئت حضرت علی اکبر(ع)
وسوسه عقل
یادداشت‌های منطقی من
پرهیزکار عاشق است !
رمز موفقیت
نم نم بارون...
پیامبر اعظم(ص)
عصمت
کبو ترانه... تا بام ملکوت
طلبه ای از نسل سوم
شوق عشق
مملوک
بچه دانشجو !
پژواک سکوت
نشریه پرتوی سخن
سوزن بان
گاه نوشتهایی درباره ی...
درد دل با امام زمان
تجربه ی یک مادر
ناگفته های یک بلاگر
باشگاه منجمان جوان
کوچه ام مهتابی است
منتهی الآمال
مطالب خواندنی..
موج
::آرشیو::
از همه چیز بهترتر
کباب یا گوشت پهلو
معرفی کتاب
کفش وپرنده
جمعه ها چرا غمگینیم؟ [3]
روز دیگر
دخترها از پسرها بهترند . ؟ !
الو.منظورت چی بود؟
تسلیت
بهداشت روان ودندان
غنچه و نسیم
جوک خفن *
دمی با مثنوی
سوگیاد ساقی [2]
از کنکور تا بعد
اسرار موفقیت به بزرگی ⅞در ...
دل عباس آن شب
داستان کوتاه
داستان بلند
مادرم می خندد ...
نامه ی وبلاگی
یاد قرآن های قدیمی بخیر!
حیله ی دیروز! چاره ی امروز؟
نظر خواهی!؟
دلبری بهداشتی!
اندکی سرقت ادبی!
مراحل وبلاگ نویسی
علی چپ ،یک بزرگراه است.
بوسه و دار
یک قصه،دو روایت
اید آمد!
حقیقت تصوٌف
مراحل ازدواج
آه ، تو باز نیامدی!
پلان های هرزه
لطفا خوب ، ننویسید!
سه خبر
پیامبر و پرواز
زیر 18 سال نیاد تو!
زیارت
سوژه ی کف بُر!
مربع برمودا!
ازدواج ، پریروز و امروز!
رهبر و شعر نو
سه شعر شورانگیز
یک چت!
دیکته
وبلاگ مجانی،وبلاگ نویسی پولی!
دپرسیسم وبلاگی
بای تا بعد...
پریشان گویی وبلاگی!
یک هفته غذای مجردی!
ذره و باد
شقاوت در حضور شمعدانی ها؟!
پسرا شیرن!...دخترا ...!
میوه ی رسیده ی آفرینش
عشق
دنیا و داماد
روان شناسی سرخپوستی
واقعا بعثت یعنی چه؟
فواید خریدن کتاب!
رایانه و آسمان
قورباغه را چیکارش کنم؟!!
سه طلوع
آنچه ازمجنون شنیده ایم.
اگر مشهد نبود...
حضورقلب یوخدی !
لطفا دزدی کوچک نکنید!
زود به روز کردن وبلاگ ،نه یا آره؟
به جان من، کتاب نخرید!
ای سراپا همه خوبی
دستور زبان عشق
گنج های نهان
. با عرض خداحافظی مجدد
کبوتر نامه بر، یادش بخیر!
گنج های نهان
دو خاطره درباره ی شیطان!
سال از نو ، کنکور از نو
حرف های بودار!
رسیده است بلایی...
برای دست‌گرمی
مشکل سوژه یابی!
نثر خوشمزه!
یک بوسه، صد اعتراف!
پرش ضمیر!
میراث آرزو
از خاطرات یک طلبۀ صفر کیلومتر
تصادفِ آن روز
امّن یجیبِ سید‌مجید
حالگیری سخت و نرم افزاری
انگشت‌های نرم فراغت
خرید امروز من!
تاریکخانه ی زندگی
شبکه ی اطلاع رسانی جواد الائمه(ع)
برنامه‌های هفته پژوهش!
یکی مونده به آخری!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی!
عکس دختر شایسته‌ی جهان و علامه ...
برگی زرد یا سیبی سرخ؟
با خودم گفتم...
گردنت را می‌شکست عباس اگر...
یک پُرس آرزوی مرگ!
آه غزّه! نفرین بر دشمنان تو!
جهت اطلاع! [2]
حکایت جو و الاغ!
نامه ای از پاریس
روشنفکری و پس‌گردنی!
سخت‌گیری یا حالگیری
فواید از بزرگان نبودن!
از اصول روشنفکری!
نوروز و حرف های نو!
سه مداد رنگی!
راه‌حل نو، مشکل قدیمی
گفتگو با خدا
آگهی استخدام در قطب شمال!
وقت تمام، بالا! [2]
چادرِ اندامی!
ورزشکار، هنرمند یعنی این.
چادر، از نوع ملی!
طرز تهیه‌ی بستنی توت فرنگی!
روشی پیشنهادی برای مطالعه ی کتا ...
ساده باشیم
کتیبه زیر غبار
چشمهایش!
تاوان عاشقی!
جواد‌جان نامه رسید.
عشق علیه السلام
ذوب یا خمیر؟
محفل رندان
مرده شورِ این خاطرات روزانه!
تسبیح مادربزرگ
معیارهای سنجش
شلوار مرد که دو تا شد...!
::اشتراک::

نام:

ایمیل: